اداي دين به "تد هيوز"
آن چنان فرياد كشيدم
كه محتويات روده ام
بر صورت آسمان پاشيد
وصله نيستم
فرشتگان نخ نما
مرا از ميان استفراغهايش جمع كنيد
آفرينش تمام شد
جهنم ...
هيچكس پشت قصرش زباله نميسوزاند
دلتنگ، خسته، مرتعش
هنگاميكه فرشتگانت
مثانه شان را سبك ميكردند
تنهايم گذاشتي
و من تكرار كردم:
"چشمها را بايد شست"
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 9:23  توسط سايه
|