اين نيز بگذرد
آنقدر تنها شده ام
كه تنهايي هم به من سر نمي زند
چراغهايي در مغزم خاموش ميشوند
و پيش ميروم
به سوي خاموشي ابدي
گامهايم
روي حبابها مي لغزند
مي تركند
بي راه بازگشت
و ميبارد
- نه باران
- نه اشك
چيزي ميبارد
و دلم موزون با نواي بارش
مي ميرد
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 9:17  توسط سايه
|
