تبليغاتX
سايه - چرا غم ميخوري از بهر مردن مگر اونها كه غم خوردن نمردن

سايه

چرا غم ميخوري از بهر مردن مگر اونها كه غم خوردن نمردن

اين روزا اينقدر به حسن ختام فكر كردم كه بالاخره صبح عاشورا خبر رسيد كه يكي از همكارانم فوت كرده. خدايش بيامرزاد.

از اين كه بگذريم هميشه نسبت به آدمايي كه خودكشي ميكنن يك احساس احترام خاصي ميكنم و اگر خدا كمي جربزه دراين وجود بيمقدار گذاشته بود حتما اينكاررو ميكردم. چندروز پيش حتي غزل خداحافظي رو هم سرودم. چون فكر كردم آدم موقعي كه ميخواد دست به چنين عمل خطيري بزنه ديگه اعصاب شعر گفتن نداره:

سلام

من خوبم

همه خوبند

ديگر چيزي نمانده به من بودن

به فصل خنديدن

به موعد چشم بر هم گذاردن

و خيس از بارش آفتاب

در آغوش خاك خوابيدن

اومنتظر است...

يكي از افرادي كه مورد علاقه منه ماياكوفسكي فقيده كه در تاريخ ۱۴ اپريل ۱۹۳۰ دست به خودكشي زده و اين شعر را كنار جسدش پيدا كردن:

همانطور كه ميگويند

پرونده بسته شد

وقايق عشق

بر صخره زندگي روزمره شكست

با زندگي بي حساب شدم

بي جهت دردها را دوره نكنيد

ويا آزارها را

شاد باشيد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 9:20  توسط سايه  |