اوگتسو مونوگاتاري
سردابه ها در انتظار اجساد
و روحی که با بالهای نقره ای
بر فراز مغاکی بی انتها پرواز میکرد
در غرقابی از تفکر
با پلک های نیم سوخته
و حنجره ای خراشیده و متورم
فرشته می زایید.
عشق با بوی تعفن
در قلب ها تخمیر میشود
واین سرنوشت محتوم تمام جوانه هاست
که باید در گل و لای پاییز خاک
پا بگیرند
و بهارشان درزمستان است
من هنوز
تعداد گنجشکهایی که آوازشان را گم کرده اند، نمیدانم
اما هر شب
برای آمرزش روح ستاره های سوخته دعا میکنم
و راز کوچک دستها و پنجره ام را
پشت پرده پنهان کرده ام
چشمها و گوشهای نا محرم
احوال پرس منند
باور نکردنی است اما
دیروز یک پر نقره ای
کنار نهال ماه گریه میکرد
و شب خواب دیدم
که بچه اش را سقط کرده بود
صبح ماه داشت میسوخت
پ.ن: اوگتسو مونوگاتاري يعني "ماه محو پس از باران" و اين مطلب به احترام دوستي است كه وبلاگي به همين نام دارد
